الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
395
إحياء علوم الدين ( فارسى )
انديشهء او ، و قرآن حديث او ، و پروردگار مونس او ، و ذكر رفيق او ، و زهد قرين او ، و غم كار او ، و شرم شعار او ، و گرسنگى نانخورش او ، و حكمت سخن او ، و خاك بستر او ، و تقوى توشهء او ، و خاموشى غنيمت او ، و صبر معتمد « 144 » او ، و توكّل حسب « 145 » او ، و عقل دليل او ، و عبادت پيشهء او [ 298 ] و بهشت جاى رسيدن او . ان شاء اللّه تعالى . مهم دوم لباس است . و كمتر درجات او آن است كه گرما و سرما را دفع كند و عورت را بپوشد ، و آن گليمى باشد كه در خود گيرد ، و ميانهء آن پيراهن و كلاه و نعلين ، و عالىتر آن كه با آن دستار و شلوار باشد . و آن چه از روى مقدار « 146 » از اين بگذرد از حد زهد گذشته باشد . و شرط زاهد آن است كه چون جامه بشويد ، او را جامهء ديگر نباشد كه بپوشد ، بلكه لازم باشد كه در خانه بنشيند . و چون صاحب دو پيراهن و دو شلوار و دو دستار شد ، از همهء أبواب زهد بيرون آيد ، و اين از روى قدر « 147 » است . و اما جنس كمتر آن پلاسهاى درشت است ، و ميانهء آن صوف درشت ، و عالىتر پنبهء ستبر . و اما از روى وقت اقصاى او آن است كه سالى او را بپوشد ، و كمتر آن كه يك روز باقى ماند ، تا « 148 » يكى از ايشان جامهء خود را به برگ درخت پيوند زده بود « 149 » ، اگرچه آن « 150 » به زودى خشك شود ، و ميانه آن كه يك ماه و آن چه نزديك آن باشد بر او ماند . « 151 » و طلب آن چه بيش از سالى ماند بيرون آمدن است سوى درازى اميد ، و آن ضد زهد است ، مگر چون مطلوب درشتى آن باشد ، پس قوت او و ادام او « 152 » تابع آن شود . و هر كه زيادت از آن يابد بايد كه صدقه دهد . و اگر نگاه دارد زاهد نباشد ، بلكه دوستدار دنيا بود . پس بايد كه در آن ، سوى احوال پيغامبران - عليهم السلام - و صحابه نگرد كه چگونه لباسها بگذاشتند . ابو برده گفت كه عايشه - رضى اللّه عنها - براى ما گليمى مرقّع و ازارى درشت بيرون آورد و گفت : پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - در اين جامه وفات كرد . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اللّه يحبّ المتبذّل الّذي لا يبالي ما لبس ، اى ، خداى - عز و جل - دوست دارد بى تكلف را كه باك ندارد كه چه پوشد . و عمرو بن اسود عنسى « 153 » گفت : هرگز جامهء مشهور نپوشم ، و هرگز بر بستر شب نخسبم ، و هرگز بر مركب برگزيده ننشينم ، و هرگز شكم خود را از طعام پر نكنم . پس عمر - رضى اللّه عنه -
--> ( 144 ) معتمد ، تكيه گاه . ( 145 ) حسب ، كفايت ، بسندگى . ( 146 ) از حيث مقدار . ( 147 ) از حيث مقدار . ( 148 ) تا ، حتى . ( 149 ) پيوند زدن ، وصله كردن . ( 150 ) برگ درخت . ( 151 ) در نسخهء خطى پس از اين آمده است : « و آن چه مقارب آن باشد » كه تكرار ( 152 ) ادام ، خورش . عربى قوته و دوامه ( زبيدى 9 - 352 ) . ( 153 ) نسخهء قاهره : عبسى ، زبيدى : عنسى ( همان جا ) .